خرید بک لینک
مدتهاست مینویسم.اولین تلاشم برای نوشتن،روی تکه کاغذ ها بود؛ بعد همین را گسترش دادم و نتیجه شد دفتر خاطرات مانندی که جایی برای پنهان کردنش نمی شناختم؛پنهان کردن،چون دوست نداشتم نوشته هایم را کسی بخواند حتی مادرم. یک زمانی یادم می آید که حسابی مشکوک شده بودم که مادرم نوشته هایم را میخواند،نوشته هایی که میگویم،اتفاقات روزانه بود و احساساتم درباره شان،به طور کاملا ساده و خام! نتیجه این شد که بعد تر ها یک زبان رمز برای خودم اختراع کردم؛ این طوری بود که مثل زبان میخی برای هر حرف یک نماد درنظر گرفته بودم و با آن متن هایی را که دوست نداشتم خوانده شوند را مینوشتم. خب چون این کار بسیار سختی بود و من از

برچسب: نوشتن, نویسنده: الینا عابدی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 16:31

در ده سال گذشته،خیلی کارهایی بوده که من دوست داشتم انجام دهم. دوست داشتم چیزی یاد بگیرم،کاری انجام دهم یا فکر و ایده ای را که داشتم،عملی کنم. همه ی این کارها،چیزی کم داشت و آن عمل کردن به آنها بود. گاه میشود که تمام توجهم، مشغول همان فکر و کار و ایده میشود ولی همه اش در حد فکر و ذهن،بی هیچ عملی و بی هیچ انجامی. خب در این ده ساله خیلی ضرر کرده ام؛اگر سر انگشتی هم حساب کنم و نصف کارهایی که میخواستم و دوست داشتم را انجام میدادم الان احساس بهتری از خودم و در کل زندگی بهتری داشتم. این را میدانم که همواره،سخت ترین گام،گام اول است. اینکه یک کاری بخواهم شروع کنم،سخت ترین کار جهان است. خب اگر منصفانه

برچسب: اشتباه,عملیاتی, نویسنده: الینا عابدی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 16:31

تجربه، هرگز رایگان و مفت به دست نمی آید.به قول شاعر: موی سپید را فلکم رایگان نداد / این رشته را به نقد جوانی خریده ام هرچه سن انسان بیشتر می شود، تجربه هایی بدست می آورد که ماحصل عمرش هستند و نتیجه ی تمام اتفاقات خوب و بد. چیزی که برایم قابل توجه است اینکه،انسان در زندگی با مسائلی رو به رو میشود که گمان میکند در کل گیتی تنها اوست که چنین پدیده ای مواجه شده و دیگر کسی مثل او نیست؛ نمی دانم این از کجا نشات میگیرد اما بهرحال هست؛ مصداقش هم آدم هایی که به هر مشکل کوچک و بزرگی دچار میشوند،گویی در جهان تنها فرد منتخب بدشانسی هستند که با این طالع نامنحوس باید گرفتار چنین بلایی شوند و گاهی که به هزار

برچسب: تجربه, نویسنده: الینا عابدی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 16:31

به مناسبت انتخاب رشته برادرم، چند روزیست که خیلی جدی بحثش در بینمان است. به زمان انتخاب خودم که بر میگردم، اطلاعات کمی داشتم، آینده ی مشخصی را برای خودم متصور نبودم و محدودیت هایی را هم خودم برای خودم ایجاد کرده بودم. همین محدودیت ها باعث می شد که دامنه ی انتخاب هایم به شدت کم شود و من به انتخاب بین بد و بدتر مجبور شوم. گاهی مواقع، انتخاب، اصلا معنای انتخاب نمی دهد. جایی که مجبور به انتخاب باشی، یا از آن بدتر، گزینه ی دیگری نداشته باشی، یا حتی گزینه ی های متفاوتی داشته باشی که همه شان سر و ته یک کرباس اند، دیگر انتخاب مفهوم خودش را از دست می دهد. ما همواره در معرض انتخابیم و مجموعه ی همین انت

برچسب: انتخاب, نویسنده: الینا عابدی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 16:31

مدتی بود که تصویر مانیتور کامپیوترم ایراد داشت و تصویر درستی نمیداد و وضوح نداشت؛طبق معمول هم به این وضع عادت کرده بودم و بهرحال به هر بدبختی بود،سر میکردیم. همین وضع بود تا اینکه دیروز تصویر مانیتور کلا رفت! من را میگویی،واقعا حالم گرفته شد؛آدم که وضع مالیش خوب نباشد و پول نداشته باشد،از زمین و آسمان برایش اتفاقاتی می افتد که از جاهایی که حتی فکرش را هم نمی کرد،اتفاقاتی برایش می افتد که پول لازم می شود. یعنی اتفاقات طوری رقم میخورد که بی پولی را با تمام وجود حس کنی. چند تا احتمال دادم؛ایراد میتوانست از مانیتور، یا از کابل تصویر یا همان کابل vga یا از کارت گرافیک کامپیوتر باشد. هرچه قدر وارسی

برچسب: بهبود, نویسنده: الینا عابدی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 16:31

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: نیت, نویسنده: الینا عابدی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 16:31

چهار ماه گذشت.با همین سرعت.انگار همین دیشب بود آن شب لعنتی. نمیگویم اتفاقات خوبی نداشتم اما اتفاقات زجرآور و ناراحت کننده ی بیشتری داشتم. از لحاظ درسی که رکورد بدترین ترم را زدم،یعنی از این مزخرف تر نمی شد. از لحاظ غیر درسی هم که کار مثبت قابل توجهی که بشود عرض کرد،ندارم. این دو ماه هم بالاخره تمام

برچسب: نویسنده: الینا عابدی تاريخ: سه شنبه 10 مرداد 1396 ساعت: 13:52

تا می آیم که کمی احساس بهتری داشته باشم،احساس سبکی،سر حالی،سر زنده بودن،احساس در اوج بودن و پرواز،سقوط آزادی میکنم که وصفش نتوان کرد.

یعنی اگر حواسم را جمع کنم،صدای خرد شدن استخوان هایم را هم میتوانم بشنوم.

خیلی چیزها مفت و بی زحمت بدست نمی آید،از جمله همین احساس خوب.

برچسب: نویسنده: الینا عابدی تاريخ: سه شنبه 10 مرداد 1396 ساعت: 13:52

هنگامی که ریز میشوم در زندگی ام،خودم،شرایطم،جایگاهم،کار هایی که کرده ام و کار هایی که نکرده ام،موجود ناتوان حقیری میبینم که اصلا به حساب نمی آید. چرا این موجود حقیر باید تا به این حد گستاخ و بی پروا و بی حیا باشد؟ بعضی مواقع کارها و اتفاقاتی در ذهنم مرور میشوند که کوچکی و زبونی خودم را بیشتر از همی

برچسب: نویسنده: الینا عابدی تاريخ: سه شنبه 10 مرداد 1396 ساعت: 13:52

برایم بسیار عجیب است کسانی که دوستشان دارم و و عاشقشان هستم تا به این حد می توانند ناراحتم کنند. واقعا خیلی وقت ها این دنیا جای ماندن نیست،این ماییم که با وقاحت تمام خودمان را به نفهمی میزنیم و خر کیف میشویم و ذوق هم میکنیم مثلا. چند شب است که نمی توانم خوب بخوابم. امروز را برای خودم و دلم و هوایم،

برچسب: نویسنده: الینا عابدی تاريخ: سه شنبه 10 مرداد 1396 ساعت: 13:52

صفحه بندی